ترجمه "spotted" به فارسی

ابلق, خال دار, خال زده بهترین ترجمه های "spotted" به فارسی هستند.

spotted adjective verb دستور زبان

Discoloured by spots; stained. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابلق

  • خال دار

    This spotted eagle ray is a fairly common sight in the oceans.

    این سفره ماهی خال دار منظره ای که در اقیانوسها تقریبا معمول است.

  • خال زده

  • ترجمه های کمتر

    • خال مخالی
    • خالدار
    • خط و خطدار
    • لک دار
    • لک زده
    • پر از لکه
    • چرکین
    • چند در میان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spotted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "spotted" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "spotted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه