ترجمه "sprawling" به فارسی

متواری, پراکندگی بهترین ترجمه های "sprawling" به فارسی هستند.

sprawling adjective noun verb دستور زبان

That sprawls [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متواری

    adjective
  • پراکندگی

    noun

    between sprawl and density,

    بین پراکندگی و تراکم(بین دو نوع بافت شهری متفاوت) مواجه میکند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sprawling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sprawling" با ترجمه به فارسی

  • (روی صندلی یا زمین یا تختخواب و غیره) ولوشدن · با زحمت حرکت کردن · بدون حساب و کتاب رشد کردن · تقلاکنان کاری را انجام دادن · خزیدن · لو شدگی · متفرق شدن · هرزه رویی · هرزه رویی کردن · پخش و پلا شدن · پراکندگی · گسترش یا رشد بی رویه · گل و گشاد نشستن · گل و گشاد نشینی
  • (گسترش بی رویه ی شهر و بلعیدن دهات اطراف) هرزه رویی شهری
اضافه کردن

ترجمه های "sprawling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه