ترجمه "spray" به فارسی
افشاندن, اسپری, افشانه بهترین ترجمه های "spray" به فارسی هستند.
spray
verb
noun
دستور زبان
A fine, gentle, disperse mist of liquid. [..]
-
افشاندن
verb -
اسپری
So I actually spray painted a whole bunch of them brown.
بنابراین تعداد زیادی از اونا رو با اسپری قهوه ای کردم.
-
افشانه
Then the spray dries. It turns into powder.
سپس افشانه خشک شده، تبدیل به پودر می شود.
-
ترجمه های کمتر
- ترشح
- پاشِش، شتک
- پشنگ
- افشاندنی
- پشنجیدن
- پشنگیدن
- ریزش
- آبکش کردن
- اسپری زدن
- افشانه ای
- با افشانه زدن
- به رگبار (گلوله) بستن
- ترشح کردن
- تزیین به شکل دسته ی گل یا شاخه گل
- دسته گل
- سم پاش
- سمپاشی کردن
- سوراخ سوراخ کردن
- شاخه گل
- شاخه ی گل و برگ
- هر چیز افشانه مانند: رگبار
- پشنگ کردن
- پوشاب (ذرات ریز آب که باد از سطح آب می خیزاند)
- پوشاب افشاندن
- گل نم زدن
- گلآذین خوشهای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spray " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "spray"
عباراتی شبیه به "spray" با ترجمه به فارسی
-
افشانش حجم كاهشيافته · افشانش کمحجم
-
اسپری · افشانه · پشنجه
-
افشانه ی پرفشار · سمپاش · گرده پاش
-
اسپری فلفل
-
آبياري افشانهاي · آبیاری بارانی
-
افشانش · افشانش الكتروستاتيكي · پاشيدگي · پخشاندن
-
فوم پاششی
-
افشانش پسبرداشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن