ترجمه "sprinkle" به فارسی

پاشیدن, افشاندن, شپیختن بهترین ترجمه های "sprinkle" به فارسی هستند.

sprinkle verb noun دستور زبان

(transitive) To cause (a substance) to fall in fine drops (for a liquid substance) or small pieces (for a solid substance). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پاشیدن

    verb

    to cause to fall in fine drops

    and did not even forget to sprinkle them with Persian powder.

    و حتی پاشیدن حشره کش را از یاد نبرد.

  • افشاندن

    Verb

    to cause to fall in fine drops

  • شپیختن

    to cause to fall in fine drops

  • ترجمه های کمتر

    • کمی
    • خرده
    • افشانش
    • خاکه
    • ریزه
    • دانه
    • (آبگونه یا شن و غیره) پاشیدن
    • (پیش از اطو کردن) نم زدن
    • آمیخته بودن یا کردن
    • باران کم
    • ذکر کردن
    • عمل پاشیدن
    • مقدار کم
    • نم نم باران
    • نم نم باریدن
    • پخش کردن یا بردن
    • پراکنده بودن یا کردن
    • پشنگ زدن
    • گل مالی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sprinkle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sprinkle"

عباراتی شبیه به "sprinkle" با ترجمه به فارسی

  • آب پاشی · آبفشانی · افشانش · ترشح · شمار اندک · مقدار کم · میزان اندک · کم
اضافه کردن

ترجمه های "sprinkle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه