ترجمه "squint" به فارسی
لوچی, لوچ بودن, لوچ بهترین ترجمه های "squint" به فارسی هستند.
squint
verb
noun
adjective
دستور زبان
(intransitive) To look with the eyes partly closed, as in bright sunlight, or as a threatening expression [..]
-
لوچی
noun -
لوچ بودن
verbA squint is highly esteemed.
لوچ بودن چیزی گران بهاست.
-
لوچ
a brown old sailor with earrings in his ears and a squint.
ملوانی بود پیر با چهرهای آفتاب سوخته و حلقههایی از گوشهایش آویخته و نگاهی لوچ،
-
ترجمه های کمتر
- دوبینی
- تمایل
- (به جهت یا عقیده و غیره ای) تمایل داشتن
- (عامیانه) نگاه زیر چشمی
- (مثلا در نور شدید آفتاب یا برای بهتر دیدن در تاریکی) چشمان را هم کشیدن
- اخم کردن
- از گوشه ی چشم نگاه کردن
- دزدکی نگاه کردن
- دور چشمان راچروک انداختن
- زیرچشمی نگاه کردن
- عمل هم کشیدن چشمان
- نگاه سرسری 1
- چشمان خود را لوچ کردن
- چپ چشم
- چپ چشم بودن
- چپ چشمی
- کورمکوری نگاه کردن
- گرایش 0
- یک وری نگاه کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " squint " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "squint"
عباراتی شبیه به "squint" با ترجمه به فارسی
-
لوچ
-
(دستور زبان - به ویژه قید) دو سویه (مثلا واژه ی often در این جمله : those who lie often are found out)
-
(دستور زبان - به ویژه قید) دو سویه (مثلا واژه ی often در این جمله : those who lie often are found out)
-
(دستور زبان - به ویژه قید) دو سویه (مثلا واژه ی often در این جمله : those who lie often are found out)
-
لوچ
-
(دستور زبان - به ویژه قید) دو سویه (مثلا واژه ی often در این جمله : those who lie often are found out)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن