ترجمه "squinch" به فارسی
سکنج, گوشه, فیلگوش بهترین ترجمه های "squinch" به فارسی هستند.
squinch
verb
noun
دستور زبان
(architecture) A structure constructed between two adjacent walls to aid in the transition from a polygonal to a circular structure; as when a dome is constructed on top of a square room. [..]
-
سکنج
structure between walls to transition to circular
-
گوشه
nounstructure between walls to transition to circular
-
فیلگوش
structure between walls to transition to circular
-
ترجمه های کمتر
- گوشواره
- (برای بهتر دیدن و غیره) چشمان خود را هم کشیدن
- (برای کوچکتر نشان دادن خود و غیر) خود را جمع کردن
- (معماری) تاق زاویه ی دیوار
- (معمولا با: down یا up یا away) خود را پس کشیدن
- بی اثر بودن
- بینی خود راهم کشیدن
- تن درندادن
- درهم کشیدن
- صورت خود را هم کشیدن
- فنری بودن
- لوچ بودن
- نیمه بسته کردن
- چروک دار کردن
- چروک شدن
- چین دار کردن
- کج و معوج کردن
- گوشه تاق
- گوشه پوش
- یکه خوردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " squinch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن