ترجمه "staff" به فارسی

عصا, پرسنل, کادر بهترین ترجمه های "staff" به فارسی هستند.

staff verb noun دستور زبان

(uncountable) A mixture of plaster and fibre used as a temporary exterior wall covering (see w:Staff (building material)) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصا

    long, straight, thick rod or stick [..]

    Caitlin and Cisco are working on the anti-staff gauntlets.

    دارن روی دستکش های ضد عصا کار می کنن

  • پرسنل

    employees of a business

    And didn't you have some staff defections last week?

    هفته پيش ، بعضي از پرسنل تون از شما جدا نشدن ؟

  • کادر

    employees of a business

    The other man arrested was an army staff sergeant.

    فرد دستگير شده ديگه يه گروهبان کادر ارتش بود.

  • ترجمه های کمتر

    • گرزه
    • پنج خط حامل
    • ستاد
    • چوبدستی
    • ستادی
    • چماق
    • گرز
    • مستخدمان
    • پرسنلی
    • چمبه
    • کدنگ
    • کوتنگ
    • کوپال
    • یاهو
    • بدنه
    • استعداد
    • (ارتش) ستاد
    • (برای تزئینات گچبری و غیره) آمیزه ای از گچ و پشم
    • (به عنوان کارمند) کارکردن 1
    • (به ویژه در مساحی) چوب مدرج
    • (موسیقی) حامل
    • (نیزه و غیره) دسته
    • (پرچم) چوب
    • عصای سلطنتی
    • میله (flagstaff هم می گویند)
    • وابسته به ستاد
    • وابسته به کارکنان
    • کادری 0
    • کارمند بودن
    • کارمند گرفتن
    • کارمندان
    • کارمنددار کردن
    • کارکنان
    • گرز مرصع
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " staff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Staff

Staff (military)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرسنل- کادر اداری

  • کارکنان

    Staff picks were arranged on tables, glossy covers reflecting the light back at me.

    کتابهای منتخب کارکنان آنجا روی میزها قرار داده شده بودند، جلدهای براق نور را بر من بازتابمیدادند.

تصاویر با "staff"

عباراتی شبیه به "staff" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "staff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه