ترجمه "stakes" به فارسی
شرط ترجمه "stakes" به فارسی است.
stakes
verb
noun
Plural form of stake. [..]
-
شرط
nounAll eyes were fixed on Eugene as he asked, without bashfulness, where he was to deposit his stakes.
اوژن در حالی که نگاههای حضار متوجه وی بود پرسید که پول شرط بندی را کجا باید بگذارد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stakes " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stakes" با ترجمه به فارسی
-
(افسار اسب و غیره) به تیرچه یا میخ طویله بستن 2 · (در سرمایه گذاری) سهم · (زیر چیزی) چوب گذاشتن · (سابقا - با: the - چوبه ای که محکومان به زنده سوزی را به آن می بستند) چوبه ی مرگ · (عامیانه) رجوع شود به grubstake · (قمار) پول وسط · (مرز یا حدود چیزی را) با دیرک کوبی مشخص کردن · (معمولا با: out) ادعا یا حق مالکیت ایجاد کردن · (معمولا جمع - به ویژه اسب دوانی) جایزه ی برنده · (پول یا شهرت و غیره) به مخاطره انداختن · (چوب یا فلز نوک تیز که برای نگهداری گیاه یا مرزنمایی به زمین فرو می کنند) دیرک · (گیاه و غیره را) با دیرک نگهداشتن · به خطر انداختن · تیر · تیرچه · زدن توپ · زنده سوزی · سندان · شرط · شرط بندی کردن · قمار کردن · مبلغ سرمایه گذاری شده توسط هریک از شرکا · مبلغ پرداخته نشده · مرزنمایی کردن · مورد ادعای مالکیت قرار دادن 0 · میخ چوبی (بزرگ) · میله · واداشتن 1 · پول خوانده · پول شرطبندی شده · چوب · چوبه ی زنده سوزی
-
(در کامیون های تخت) کناره ی سوراخ دار (که میله های نرده ی کامیون را در آنها فرو می کنند)
-
قيمها (گياه)
-
سهام، ارواق مشارکت، منافعی در یک شرکت بزرگ، سهام مالی، منافع، سهم
-
مورد بحث
-
کامیون نرده دار
-
شرط بندی · قیمزنی · میخچه کوبی
-
شرط بندی · قیمزنی · میخچه کوبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن