ترجمه "stale" به فارسی
کهنه, مبتذل, بیات بهترین ترجمه های "stale" به فارسی هستند.
stale
adjective
verb
noun
دستور زبان
Having lost its freshness from age. Stale food, for instance, is food which is still edible but has lost its deliciousness. [..]
-
کهنه
adjectiveIt feels an eternity I've been trapped in this stale place.
اين احساسو بهم ميده که تا ابد تو اين مکان کهنه بدام افتادم.
-
مبتذل
adjectiveThe jokes were not, on the whole, coarse or offensive; but they were very tame and stale
شوخیهای روی هم رفته، خشونت و برخورندگی نداشت اما بسیار عادی و مبتذل بود.
-
بیات
adjectiveTo somebody who had been living on meals of increasingly stale cake all summer, this was paradise
برای کسی که در طول تابستان با کیکهای بیات تغذیه شده بود این میز مثل بهشت بود.
-
ترجمه های کمتر
- خفه
- شاش
- شاشیدن
- فرسوده
- خراب
- (ادعا و غیره - حقوق) از اعتبار افتاده (به - واسطه ی عدم پیگیری یا مرور زمان)
- (اسب و گاو و غیره)
- (مزه) برگشته
- (نان و غیره) بیات
- (هوا و غیره) کثیف
- بارها شنوده
- بدمزه شده
- بوی ناگرفته
- بی تازگی
- بیات (یا کهنه و غیره) کردن یا شدن
- بیات کردن
- تهویه نشده
- مانده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stale " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "stale"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن