ترجمه "starred" به فارسی
(ستاره بینی) دارای طالع یا اختر بخصوص, ستاره آذین, ستاره نشان بهترین ترجمه های "starred" به فارسی هستند.
starred
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of star. [..]
-
(ستاره بینی) دارای طالع یا اختر بخصوص
-
ستاره آذین
-
ستاره نشان
destiny appeared to them like a ceiling of stars;
سرنوشت چون سقفی ستاره نشان در نظرشان جلوه میکرد؛
-
مزین به ستاره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " starred " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "starred" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - عامیانه) جنگ فضایی (رجوع شود به SDI) · جنگ ستارگان
-
(در مورد بازیگران یا ورزشکاران) گروه شامل بازیگران یا ورزشکاران سرشناس · وابسته به هنرمندان یا ورزشکاران سرشناس
-
سفر به ستارگان - سفر ستاره ای · پیشتازان فضا
-
بنت قنسول
-
(نجوم - دو ستاره که بر مرکز ثقل واحدی بگردند) ستاره ی دو گانه · ستاره دوتایی · ستاره ی دوقلو
-
موردتوجه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن