ترجمه "start" به فارسی

آغاز, شروع کردن, شروع بهترین ترجمه های "start" به فارسی هستند.

start verb noun دستور زبان

Alternative spelling of Start (“the button of certain input devices of video games”). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آغاز

    noun

    beginning of an activity

    Getting over that wall is just the start.

    گرفتن بیش از آن دیوار تازه آغاز راه است.

  • شروع کردن

    verb

    She started vomiting as soon as we started the scan.

    وقتي که اسکن رو شروع کرديم شروع کرد به استفراغ.

  • شروع

    noun

    You can adjust game configuration options when starting the game for the first time.

    شما می توانید گزینه های پیکره بندی بازی را در هنگام شروع بازی برای اولین بار، تنظیم نمایید.

  • ترجمه های کمتر

    • ابتدا
    • رم دادن
    • عازم شدن
    • یکه
    • تکان
    • اغاز
    • آستین بالا زدن برای انجام کاری
    • آستین بالازدن برای انجام کاری
    • بنا کردن به
    • رفتن تو کار چیزی
    • رمیدن، ترسیدن و گریختن
    • رَمِش
    • زدن تو کاری
    • سراغ کاری رفتن
    • نقطه شروع، خط آغاز
    • فرجه
    • فرصت
    • هول
    • آوانس
    • آغازیدن
    • تاراندن
    • مساعده
    • (با: the) محل آغاز مسابقه
    • (برای شکار) جانور را از لانه یا نهانگاه خود راندن
    • (به فکر یا خنده و غیره) انداختن
    • (محلی) رجوع شود به startle
    • (موتور و غیره) روشن کردن
    • (کاسبی و غیره) راه انداختن
    • آغاز کردن
    • آغازگاه (مسابقه و غیره)
    • از جا پراندن
    • از جا پریدن
    • اغاز کردن
    • برپا کردن
    • به در کشیدن 0
    • بیرون زدن (به ویژه چشم)
    • جشن فارغ التحصیلی
    • شروع كردن
    • مخفف : مذاکرات کاهش سلاح های استراتژیکی (میان امریکا و روسیه)
    • هول کردن
    • وحشتزده شدن
    • ورقلیدن 1
    • پرداختن (به کاری)
    • کمک (در آغاز کردن به کاری)
    • یکه خوردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " start " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Start noun دستور زبان

(Should we delete (+) this sense?) A button (of a joystick, joypad or similar device) that, when pressed, activates any of certain predefined functions, that are usually not directly related to the in-game story of a video game, such as pausing, seeing a menu, choosing an item of a menu and starting to play, depending on the video game and context. [..]

+ اضافه کردن

"Start" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Start در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

START Acronym

Acronym of [i]Strategic Arms Reduction Treaty[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"START" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای START در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "start"

عباراتی شبیه به "start" با ترجمه به فارسی

  • زودترین زمان شروع
  • اغاز کردن
  • منوی شروع
  • ارفاق · امتیاز · برتری · فرجه · فرصت برتری · مزیت
  • به این مفهوم است که شروع کار را به یک تاریخ معین یا بعد از آن تاریخ مکلف کرده اید و زودتر از آن مقدور نیست. یک الزام نیمه انعطافی است
  • (مسابقات دو و میدانی) مسابقه ی دو با دورخیز · آغاز خوب · آغاز سریع
  • در این موارد کار دوم نمیتواند قبل از پایان کار اول شروع شود و باید با فاصله زمانی مشخص از پایان کار اول و در بهترین حالت بلافاصله بعد از خاتمه کار اول آغاز شود.
  • امتیازهای حمایتی- مخصوصا از طرف دولتها برای مدارس و مهدها
اضافه کردن

ترجمه های "start" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه