ترجمه "stationary" به فارسی
ثابت, ایستا, مانا بهترین ترجمه های "stationary" به فارسی هستند.
stationary
noun
adjective
دستور زبان
Not moving. [..]
-
ثابت
adjective nounThis terrific object seemed to recall the whole herd from their stationary fright.
این امر وحشتانگیز گویی تمامی رمه را از وحشت ثابت به خود آورد.
-
ایستا
What is the significance of this stationary cloud
اهمیت این ابر ایستا چیست؟
-
مانا
-
ترجمه های کمتر
- راکد
- ایستانده
- درجازی
- غیرمتغیر
- ماندگر
- ناترابردی
- ناجنبا
- پایا
- آرمیده
- خاموش
- (به ویژه ماشین و موتور) خوابیده
- (زیست شناسی) ایستشی (در برابر: کوچشی
- ایستمند (رجوع شود به static)
- بی حرکت
- حرکت ندادنی
- غیر قابل حمل
- غیر متحرک
- کارگذاشته شده
- کوچگر migratory)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stationary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stationary" با ترجمه به فارسی
-
نقطه مانا
-
رجوع شود به standing wave
-
(هوا شناسی) جبهه ی مانا · جبهه ی ایستا
-
بی حرکتی · عدم تحرک
-
حالت پایه
-
مهندس موتور بخار ثابت · مهندس یا مکانیک موتورهای ناترابردی (غیر قابل حمل)
-
فرایند ایستا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن