ترجمه "statue" به فارسی
تندیس, هیکل, مجسمه بهترین ترجمه های "statue" به فارسی هستند.
statue
verb
noun
دستور زبان
A three-dimensional work of art, usually of a person or animal, usually created by sculpting, carving, molding, or casting. [..]
-
تندیس
nounthree-dimensional work of art [..]
his face a perfect statue of surprise and disappointment.
او تندیس بهت و حیرت و نومیدی شده بود.
-
هیکل
nounthree-dimensional work of art
At least statues of giants.
یا حداقل هیکل غول ها رو داشتن.
-
مجسمه
nounOnce you get to the ocean, you'll be able to see the statue.
وقتی رسیدی به اقیانوس یه مجسمه می بینی.
-
ترجمه های کمتر
- پیکره
- تمثال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " statue " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "statue"
عباراتی شبیه به "statue" با ترجمه به فارسی
-
علامت مقام
-
(لاتین) در حالت موجود · در همین وضع یا حالت
-
ارشدیت
-
نديسر هدش همیب تیعضو هب
-
یدنورهشریغ ینوناق تیعضو
-
ینوناق تماقا و تيعبت ،تيوه ،نس كردم
-
ارشدیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن