ترجمه "step" به فارسی

قدم, مرحله, درجه بهترین ترجمه های "step" به فارسی هستند.

step verb noun دستور زبان

(intransitive) To move the foot in walking; to advance or recede by raising and moving one of the feet to another resting place, or by moving both feet in succession. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قدم

    noun

    pace

    We need to move one step beyond that now.

    ما باید ی قدم فراتر از آن بر داریم.

  • مرحله

    noun

    Here we were at every annual step through our first hundred years.

    و این ما هستیم در هر مرحله سالانه تا رسیدن به انتهای اولین سده.

  • درجه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • پله
    • مرتبه
    • گام
    • رفتن
    • مقام
    • گامه
    • رتبه
    • نزدیکی
    • ارج
    • (ارتش) قدم رو
    • (انگلیس) نردبان کوتاه
    • (با پا) فشار دادن
    • (با: into) به دست آوردن
    • (جمع) پلکان
    • (در اطراف دکل کشتی) سکو
    • (در راه رفتن) گام
    • (معدن) تاقچه 1
    • (پلکان یا نردبان و غیره) پله
    • اثر پا
    • با گام اندازه گرفتن
    • بدکار کردن
    • تاقچه دار کردن 9
    • تختگاه 2
    • جاى پا
    • جای پا (footprint هم می گویند)
    • دندانه دار کردن
    • راه رفتن
    • راه پله
    • رده 3
    • رسیدن به 0
    • شان
    • صدای راه رفتن
    • صدای پا
    • طرز گام برداری
    • عزیمت کردن 7
    • فاصله ی طی شده در یک گام
    • فاصله ی کوتاه
    • قدم برداشتن 6
    • قدم رو کردن
    • قدم زدن
    • مرحله ای کردن
    • مرحله دار کردن
    • مسافت کم
    • منزل 4
    • نردبان تاشو 0
    • نردبان پله پهن (مثلا برای دسترسی به تاقچه ی بلند)
    • پا نهادن
    • پا گرفتن
    • پله ای
    • پله دار
    • پله دار کردن
    • پله پله
    • پله پله کردن
    • پلکانی 5
    • گام برداشتن یا نهادن
    • گام زدن
    • گامه دار کردن 2
    • گرفتن 1
    • گز کردن 8
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " step " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "step"

عباراتی شبیه به "step" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "step" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه