ترجمه "sticky" به فارسی

چسبناک, دشوار, سخت بهترین ترجمه های "sticky" به فارسی هستند.

sticky adjective verb noun دستور زبان

Able or likely to stick. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چسبناک

    adjective

    His lips moved, praying, as he picked his slippery way across the sticky coals.

    از راه لغزان در میان چوبهای سوختهی چسبناک که میگذشت، لبهایش به دعا میجنبید.

  • دشوار

    adjective
  • سخت

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • چسبنده
    • چسبیده
    • مشکل
    • خنس
    • دوسنده
    • شرجی
    • چسبان
    • گیردار
    • ناتو
    • غامض
    • بغرنج
    • سختگیر
    • خطیر
    • (عامیانه) بیش از حد احساساتی
    • پر آه و اوه
    • چسب دار
    • چسب مالیده
    • گرم و مرطوب
    • گریپاژ شده
    • گیر کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sticky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sticky" با ترجمه به فارسی

  • (خودمانی) تمایل به چیز بلند کردن · دزدی · دله دزدی
  • برچسبندگي · چسبانی · چسبناکی · چسبندگى
  • تله چسبناك رنگي · تلههای چسبنده
  • (انگلیس - عامیانه) وضع دشوار
  • لیخنس چسبناک
  • تله چسبناك رنگي · تلههای چسبنده
  • (انگلیس - عامیانه) وضع دشوار
اضافه کردن

ترجمه های "sticky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه