ترجمه "stickiness" به فارسی
چسبندگى, چسبناکی, برچسبندگي بهترین ترجمه های "stickiness" به فارسی هستند.
stickiness
noun
دستور زبان
the property of sticking or adhering; adhesion [..]
-
چسبندگى
-
چسبناکی
She gave a glance at the portrait of her mother, a sticky piece of painting that hung over the piano.
بعد به پرتره مادرش نگاه کرد که تکه نقاشی چسبناکی بود که روی پیانو آویزان شده بود.
-
برچسبندگي
-
چسبانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stickiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stickiness" با ترجمه به فارسی
-
(خودمانی) تمایل به چیز بلند کردن · دزدی · دله دزدی
-
تله چسبناك رنگي · تلههای چسبنده
-
(انگلیس - عامیانه) وضع دشوار
-
لیخنس چسبناک
-
تله چسبناك رنگي · تلههای چسبنده
-
(عامیانه) بیش از حد احساساتی · بغرنج · خطیر · خنس · دشوار · دوسنده · سخت · سختگیر · شرجی · غامض · مشکل · ناتو · پر آه و اوه · چسب دار · چسب مالیده · چسبان · چسبناک · چسبنده · چسبیده · گرم و مرطوب · گریپاژ شده · گیر کردن · گیردار
-
(عامیانه) بیش از حد احساساتی · بغرنج · خطیر · خنس · دشوار · دوسنده · سخت · سختگیر · شرجی · غامض · مشکل · ناتو · پر آه و اوه · چسب دار · چسب مالیده · چسبان · چسبناک · چسبنده · چسبیده · گرم و مرطوب · گریپاژ شده · گیر کردن · گیردار
-
(عامیانه) بیش از حد احساساتی · بغرنج · خطیر · خنس · دشوار · دوسنده · سخت · سختگیر · شرجی · غامض · مشکل · ناتو · پر آه و اوه · چسب دار · چسب مالیده · چسبان · چسبناک · چسبنده · چسبیده · گرم و مرطوب · گریپاژ شده · گیر کردن · گیردار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن