ترجمه "stickful" به فارسی
(چاپ) یک ورساد حروف, یک چارچوب حروف چینی (پر از حروف) بهترین ترجمه های "stickful" به فارسی هستند.
stickful
noun
دستور زبان
As much type as fills a composing stick.
-
(چاپ) یک ورساد حروف
-
یک چارچوب حروف چینی (پر از حروف)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stickful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stickful" با ترجمه به فارسی
-
چماق و هویج
-
(در چاپخانه) سینی حروفچینی
-
(انگلیس - عامیانه) تحمل کردن · (با هر چیز نوک تیز) سوراخ کردن · (با پونز یا چسب و غیره) الصاق کردن · (با: out یا up یا through و غیره) بیرون زدن · (به خاطر) سپردن · (به ویژه کرفس) ساقه · (به کسی) انداختن · (تاک یا گیاه بالا رو را) با چوب نگه داشتن · (خودمانی) تحمیل کردن · (در خاطر) نگهداشتن · (عامیانه) قرار دادن · (مخفف) stick shift 1 · (هواپیمایی) رجوع شود به joystick 4 · (کاری را) به گردن کسی گذاشتن · (کشتی)دکلی · آدم احمق · ادامه دادن · الصاق شدن · انگیزان · باهو · بخشی از دکل 5 · برجسته بودن · برقلمبیدن · به خود هموار کردن 5 · به سوزن کشیدن 9 · به میخ کشیدن · بی میلی نشان دادن 1 · بیرون آوردن 2 · ترکه · تپاندن 7 · تکه · تکه (چوب) · تیر زیر گیاه گذاشتن 1 · داخل (سوراخ و غیره) کردن · دنبال گیری کردن · دوام آوردن 0 · دوسانیدن 8 · دوستی کردن · دوسیدن · رجوع شود به drumstick 4 · رویگردان بودن (از) · زدن · سر در گم شدن یا کردن 3 · سکه · شنگینه · عدد · فرو بردن · فرو کردن یا رفتن 6 · قرارگرفتن 7 · قلم · مغبون کردن 4 · ممارست کردن · منحرف نشدن 3 · نهادن · هر چیز ترکه مانند یاتخته مانند: لول · هیزم · وسیله ی تهدید یا وادارسازی · وصل شدن · پایداری کردن · پخمه · پشلیدن 6 · پیگیری کردن · چسباندن · چسبش 0 · چسبندگی · چسبیدن · چنبه · چوبدستی · چوگان · چپاندن · کدنگ · کدین · کلاه گذاشتن · کند ذهن · کوتنگ · گذاشتن · گران فروختن · گواز · گوازه · گیر انداختن 0 · گیر کردن
-
دنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن