ترجمه "stilly" به فارسی

آرام, باآرامش, خموش بهترین ترجمه های "stilly" به فارسی هستند.

stilly adjective adverb دستور زبان

silent; calm [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرام

    adjective

    They also were soundless, for camels moved always stilly at night

    آنهایی که بر شترها سوار بودند، خیلی آرام به نظر میرسیدند؛ چون شترها معمولا هنگام شب خیلی آرام و محتاط گام برمیدارند.

  • باآرامش

  • خموش

  • ترجمه های کمتر

    • ساکت
    • به طور آرام
    • بی سر و صدا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stilly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "stilly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه