ترجمه "stillness" به فارسی

سکوت, خاموشی, آرام بهترین ترجمه های "stillness" به فارسی هستند.

stillness noun دستور زبان

The quality or state of being still; quietness; silence; calmness; inactivity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکوت

    noun

    Her stillness and silence seemed to displease him.

    از سکوت و سکون ژیزل چندان خوشش نیامد.

  • خاموشی

    noun

    But Alyosha was still silent and still serious as before.

    اما آلیوشا همچنان مهر خاموشی به لب زده بود و قیافهای جدی داشت.

  • آرام

    noun

    Hold still for a moment, please.

    لطفاً چند دقیقه آرام بمانید.

  • ترجمه های کمتر

    • سکون
    • ساکت
    • ارامش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stillness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stillness" با ترجمه به فارسی

  • (شراب) بی گاز · (هوا) بی باد · - تر · آرام · آرام شده · آرام کردن · آرام کردن یا شدن · آرام کرده · آرامش بخشیدن · آسوده کردن · انبیق · با این حال · با این وجود · با وجود این · باز · باز ایستادن · باز ایستاندن 3 · باز هم · بدون موج · بی تحرک · بی تلاطم · بی تکان · بی جنبش · بی جوش · بی حرکت · بی حرکت کردن یا شدن · بی صدا · بی صدایی · بی کف · بیشتر · تقطیر کردن · خاموش · خاموش شدن · خموش · خموش کردن 2 · خموشی · درازتر (و غیره) 1 · دستگاه تقطیر · دستگاه چکانش · راکد · رسومات · ساكت · ساکت · ساکت کردن · ساکن · سکوت · صامت · علي رغم · عکس (گرفته شده از فیلم سینمایی) · معذلک · ملایم · ناجنبا · ناجنبا کردن یا شدن · همیشه · هنوز · ولی باز 0 · پر آرامش · پوستر · چکانش کردن · چکانشگر
  • دستگاه تقطير (تقطيرگاه)
  • عکاسی اجسام بیجان
  • طبیعت بیجان · نقاشی اشیای بی جان
  • شکار از خفا · شکار بی سر و صدا (در برابر شکار با بوق و کرنا و سگ تازی)
  • (حک و اصلاح متن و حاشیه نویسی کردن و غیره) ویرایش
  • هنوز هم از الگوریتم بلوسام به عنوان یک محرک استفاده میکند
  • بی جنبش · کاملا بی حرکت
اضافه کردن

ترجمه های "stillness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه