ترجمه "stirring" به فارسی

شورانگیز, مهیج, مخلوطسازی بهترین ترجمه های "stirring" به فارسی هستند.

stirring noun adjective verb دستور زبان

invigorating or inspiring [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شورانگیز

    but he sang well enough, and it was a stirring tune, something between 'Clementine' and 'La Cucaracha'.

    منتها سرود را خیلی رسا خواند و الحق هم آهنگ آن شورانگیز بود. اینک آن شورانگیز بود. اینک آن سرود:

  • مهیج

    Our evenings, one after another, were spent in such stirring and fervent talk.

    شبهای ما صرف این مباحث پرشور و مهیج میشد.

  • مخلوطسازی

  • ترجمه های کمتر

    • آمیختگی
    • بارقه
    • فعال
    • تکان دهنده
    • پر رونق
    • پر شور
    • پر مشغله
    • پر کنش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stirring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stirring" با ترجمه به فارسی

  • (خوراک پزی چینی - با سرعت و همزدن مدام سبزیجات خرد کرده را در ماهیتابه) سرخ کردن
  • (خاطره) زنده کردن · (خودمانی) زندان · (معمولا با: in یا into) افزودن و همزدن · (ملایم یا کم) تکان دادن · آمیختن · اختلاط 1 · انگیختن · انگیزاندن · انگیزش 2 · بالا و پایین کردن · برانگیختن · بشولاندن · بلوا · به حرکت در آمدن · به هیجان در آوردن · بیدار کردن · تحریک کردن · تقلا · تکان 0 · تکان خوردن · تکان دادن · جا به جا کردن · جم · جم خوردن · جم دادن · جنبش · جنبیدن · حرکت · حرکت کردن · در آمیختن · زور · زیر و رو کردن · سراسیمگی · سرزنش کردن · شلوغی · شور · شورش · صدای هم زدن · طوفان ناگهانی · عمل مخلوط کردن یا هم زدن · فرا خواندن · فعال شدن یا بودن · قاطی کردن · لوشیدن · لول خوردن · هلفدونی · همزدن · همزنی · هیجان · وا داشتن · کنشور شدن یا بودن
  • رآکتور همزندار
  • تکان دهنده
  • جوشکاری اصطکاکی اغتشاشی
  • تفت روغن داغ
  • جنبش برانگيز
  • تحریک کردن · تکان دادن · دردسر درست کردن · هم زدن، بهم زدن، شور دادن، لفت دادن
اضافه کردن

ترجمه های "stirring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه