ترجمه "stir" به فارسی
جنبش, حرکت, جنبیدن بهترین ترجمه های "stir" به فارسی هستند.
stir
verb
noun
دستور زبان
(transitive, dated) To change the place of in any manner; to move. [..]
-
جنبش
nounA breeze stirred the grey haze of Daisy's fur collar.
نسیمی موهای خاکستری پوست یقه دی زی را به جنبش درآورد .
-
حرکت
nounThe apartment was deserted, and nothing was stirring in it.
تالار خلوت بود و هیچ چیز در آن حرکت نمیکرد.
-
جنبیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- جم خوردن
- هیجان
- جم
- شور
- آمیختن
- هلفدونی
- برانگیختن
- زور
- شورش
- انگیزاندن
- بشولاندن
- لوشیدن
- همزدن
- همزنی
- انگیختن
- بلوا
- سراسیمگی
- شلوغی
- تقلا
- (خاطره) زنده کردن
- (خودمانی) زندان
- (معمولا با: in یا into) افزودن و همزدن
- (ملایم یا کم) تکان دادن
- اختلاط 1
- انگیزش 2
- بالا و پایین کردن
- به حرکت در آمدن
- به هیجان در آوردن
- بیدار کردن
- تحریک کردن
- تکان 0
- تکان خوردن
- تکان دادن
- جا به جا کردن
- جم دادن
- حرکت کردن
- در آمیختن
- زیر و رو کردن
- سرزنش کردن
- صدای هم زدن
- طوفان ناگهانی
- عمل مخلوط کردن یا هم زدن
- فرا خواندن
- فعال شدن یا بودن
- قاطی کردن
- لول خوردن
- وا داشتن
- کنشور شدن یا بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stir " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stir" با ترجمه به فارسی
-
(خوراک پزی چینی - با سرعت و همزدن مدام سبزیجات خرد کرده را در ماهیتابه) سرخ کردن
-
رآکتور همزندار
-
آمیختگی · بارقه · تکان دهنده · شورانگیز · فعال · مخلوطسازی · مهیج · پر رونق · پر شور · پر مشغله · پر کنش
-
تکان دهنده
-
جوشکاری اصطکاکی اغتشاشی
-
تفت روغن داغ
-
جنبش برانگيز
-
تحریک کردن · تکان دادن · دردسر درست کردن · هم زدن، بهم زدن، شور دادن، لفت دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن