ترجمه "stipulator" به فارسی

تصریح کننده, طرف قرارداد, قید کننده بهترین ترجمه های "stipulator" به فارسی هستند.

stipulator noun دستور زبان

A person who stipulates [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصریح کننده

  • طرف قرارداد

  • قید کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stipulator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stipulator" با ترجمه به فارسی

  • الزام · بایسته · تصریح · تصریح سازی · روشنکرد · شرط · شرط ضمن عقد · فرنمود · قرارداد · قید · مشروط سازی
  • (در قرارداد یا توافق نامه و غیره) قید کردن · (گیاه شناسی) گوشوارک دار · الزام آور کردن · تصریح کردن · تصریح کردن یا شدن · قید کردن · مشروط (به چیزی) کردن · منوط کردن · گوشوارکی (stipulated هم می گویند)
  • (در زیر دمبرگ یا petiole برخی گیاهان) گوشوارک · گوشواره · گوشوارک
  • (در قرارداد یا توافق نامه و غیره) قید کردن · (گیاه شناسی) گوشوارک دار · الزام آور کردن · تصریح کردن · تصریح کردن یا شدن · قید کردن · مشروط (به چیزی) کردن · منوط کردن · گوشوارکی (stipulated هم می گویند)
اضافه کردن

ترجمه های "stipulator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه