ترجمه "stored" به فارسی

انباشته, ذخیره شده بهترین ترجمه های "stored" به فارسی هستند.

stored verb

Simple past tense and past participle of store. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انباشته

    it was an outlet for the excess of love which the parting had stored up in him

    زیرا توجهش از آن همه عشقی که به سبب جدائی در او انباشته میشد انسراف مییافت

  • ذخیره شده

    Behind them Sam came upon a small store of firewood neatly stacked.

    در پشت آنها سام به کپه ای از هیزم آتش برخورد که با دقت ذخیره شده بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stored " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stored" با ترجمه به فارسی

  • سردخانهها · منجمدكنندهها
  • فروشگاه ها تخفیفی
  • قنادی
  • مرکز Exchange
  • بازار بزرگ · فروشگاه بزرگ · فروشگاه چند بخشی
  • اپاستور
  • (از چیزی) پرکردن یا شدن · (انگلیس) حافظه · (به ویژه خوراک یا پوشاک یا جنگ افزار - جمع) تجهیزات · (در انبار) به امانت سپردن · (در انبار) دوام آوردن · (در حافظه ی کامپیوتر) نگهداشتن · (کامپیوتر) انبار کردن · - خانه · - فروشی · انبار · انبار شدن · انبار کردن · انباردن · انباره · انباشتن · انباشته · اندوختن · اندوخته · ایستگاه راه آهن · با گاژ کردن · بازخانه · تعمیر گاه · دکان · دکه · ذخایر · ذخیره · ذخیره کردن · ذخیرهکردن · ستنج · فراوانی · فروشگاه · فروشگاهی · قابل انبارکردن بودن · محل انبار چیزی بودن · مخزن · مخزن مهمات · مرکزبازرگانی · مغازه · نبک 0 · نهادگان · نهشتگاه · نهندره · وابسته به فروشگاه یا دکان · وفور · پس انداز · کارگاه · کثرت 1 · گنجایش داشتن · گنجیده
اضافه کردن

ترجمه های "stored" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه