ترجمه "strayed" به فارسی

اواره, تک توک, جانور ولگرد بهترین ترجمه های "strayed" به فارسی هستند.

strayed adjective verb

Simple past tense and past participle of stray. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اواره

  • تک توک

  • جانور ولگرد

    We're here to find Beranabus, not kill a stray demon.

    ما اینجا آمدهایم تا برانابوس را پیدا کنیم، نه اینکه یک جانور ولگرد را بکشیم.

  • ترجمه های کمتر

    • راه گذر
    • سرگردان
    • ولگرد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " strayed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "strayed" با ترجمه به فارسی

  • (از راه خود یا محدود و غیره) خارج شدن · (از گله و غیره) جدا شدن · (الکترونیک) هرز · (به ویژه حیوان اهلی) ولگرد · (دام) فرارکردن · (در موضوع) منحرف شدن · (مجازی - از راه راست و غیره) منحرف شدن · (معمولا جمع - رادیو و غیره) پارازیت · اظهار کردن · اواره بودن · اواره شدن · اواره کردن · به صحرای کربلا زدن · بی دقتی کردن · تک و توک · جسته و گریخته · دراشتباه بودن · راه ضلالت پیمودن · زرزر · سرگردان · سرگردان شدن · غلط بودن · متعجب شدن · منحرف شدن · ول گشتن · ولگردی کردن · پرت شدن · پرت و پلا گفتن یا نوشتن · پرسه زدن · پریشان گفتن · کجراه شدن · گشتن · گم گشته · گمراه شدن
  • اثرات ولتاژ سرگردان
  • (از راه خود یا محدود و غیره) خارج شدن · (از گله و غیره) جدا شدن · (الکترونیک) هرز · (به ویژه حیوان اهلی) ولگرد · (دام) فرارکردن · (در موضوع) منحرف شدن · (مجازی - از راه راست و غیره) منحرف شدن · (معمولا جمع - رادیو و غیره) پارازیت · اظهار کردن · اواره بودن · اواره شدن · اواره کردن · به صحرای کربلا زدن · بی دقتی کردن · تک و توک · جسته و گریخته · دراشتباه بودن · راه ضلالت پیمودن · زرزر · سرگردان · سرگردان شدن · غلط بودن · متعجب شدن · منحرف شدن · ول گشتن · ولگردی کردن · پرت شدن · پرت و پلا گفتن یا نوشتن · پرسه زدن · پریشان گفتن · کجراه شدن · گشتن · گم گشته · گمراه شدن
  • (از راه خود یا محدود و غیره) خارج شدن · (از گله و غیره) جدا شدن · (الکترونیک) هرز · (به ویژه حیوان اهلی) ولگرد · (دام) فرارکردن · (در موضوع) منحرف شدن · (مجازی - از راه راست و غیره) منحرف شدن · (معمولا جمع - رادیو و غیره) پارازیت · اظهار کردن · اواره بودن · اواره شدن · اواره کردن · به صحرای کربلا زدن · بی دقتی کردن · تک و توک · جسته و گریخته · دراشتباه بودن · راه ضلالت پیمودن · زرزر · سرگردان · سرگردان شدن · غلط بودن · متعجب شدن · منحرف شدن · ول گشتن · ولگردی کردن · پرت شدن · پرت و پلا گفتن یا نوشتن · پرسه زدن · پریشان گفتن · کجراه شدن · گشتن · گم گشته · گمراه شدن
  • (از راه خود یا محدود و غیره) خارج شدن · (از گله و غیره) جدا شدن · (الکترونیک) هرز · (به ویژه حیوان اهلی) ولگرد · (دام) فرارکردن · (در موضوع) منحرف شدن · (مجازی - از راه راست و غیره) منحرف شدن · (معمولا جمع - رادیو و غیره) پارازیت · اظهار کردن · اواره بودن · اواره شدن · اواره کردن · به صحرای کربلا زدن · بی دقتی کردن · تک و توک · جسته و گریخته · دراشتباه بودن · راه ضلالت پیمودن · زرزر · سرگردان · سرگردان شدن · غلط بودن · متعجب شدن · منحرف شدن · ول گشتن · ولگردی کردن · پرت شدن · پرت و پلا گفتن یا نوشتن · پرسه زدن · پریشان گفتن · کجراه شدن · گشتن · گم گشته · گمراه شدن
اضافه کردن

ترجمه های "strayed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه