ترجمه "streak" به فارسی
خط, رگ, رگه بهترین ترجمه های "streak" به فارسی هستند.
streak
verb
noun
دستور زبان
An irregular line left from smearing or motion. [..]
-
خط
nounHe had been on a winning streak lately.
مدتها بود که روی خط برد قرار داشت.
-
رگ
nounHe's inherently honest, but he's got a streak of larceny in his heart.
اون ذاتاً صادق ـه ، ولي اون يه رگ سرقت شده تو قلبش داره.
-
رگه
nounThrough the black locks ran a broad white streak.
رگه عریض و سفیدی از میان طرههای سیاهش گذشته بود.
-
ترجمه های کمتر
- برق
- دور
- نواره
- لایه
- صاعقه
- آذرخش
- درخشش
- خصلت
- دوره
- رخشش
- شتابیدن
- چینه
- قشر
- ورقه
- گرایش
- زنجیر
- سلسله
- ویژگی
- سری
- (امریکا - عامیانه) لخت و پتی در انظار دویدن (معمولا برای شوخی یا به خاطر مستی و غیره)
- (به ویژه در گوشت) رگه ی چربی
- (ترکیزه شناسی) مایه ی کشت شده
- (در سنگ های معدنی) رگه
- (کان شناسی) رنگ رده
- با سرعت حرکت کردن
- تند رفتن
- دارای نواره ی رنگی کردن یاشدن
- راه راه (که معمولا از نظر رنگ یا بافت یا پشم و غیره با زمینه فرق دارد)
- راه راه کردن یا شدن
- رنگ خاکه
- رگه دار کردن یا شدن 0
- شعاع نور
- عریان گردی کردن
- لایه ی چربی
- مثل برق رفتن 1
- کشت مایه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " streak " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "streak" با ترجمه به فارسی
-
شهدخورچه راهراه
-
دارای نواره های رنگی · راه راه و رنگین · پوشیده از خطوط رنگین
-
(عامیانه) هرچیزی که از نظر تندی و نور مانند آذرخش باشد · آذرخشین
-
بيماري رگهايشدن سياه برگ
-
بزدلی · ترس · ترسویی · نداشتن دل و جرات
-
جمینیویروس رگهایشدن ذرت · ويروس رگهايشدن ذرت
-
دمبادبزنی سینهراهراه
-
بوبر نوارزرد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن