ترجمه "stress" به فارسی
فشار, تنش, دلهره بهترین ترجمه های "stress" به فارسی هستند.
(countable, physics) The internal distribution of force per unit area (pressure) within a body reacting to applied forces which causes strain or deformation and is typically symbolised by σ [..]
-
فشار
nounforce
You can't put any stress on your body until we've done some tests.
نميتونين روي بدنتون تا موقعي که چندتا آزمايش نگيريم ، فشار وارد کنين.
-
تنش
nounphysical quantity that expresses internal forces in a continuous material
The joy of being with such friendly people, after the stress of the last few days, was immense.
بودن اشخاص مهربان و صمیمی پس از تنش ان چند روز اخیر فوقالعاده لذت بخش بود.
-
دلهره
nounemotional pressure
-
ترجمه های کمتر
- تکیه
- تنیدگی
- تاکید کردن
- استرس
- تاکید
- اهمیت
- فشاری
- تنشی
- ديسترس
- آوافشار
- استوارش
- سختاندن
- سختانی
- کشیدگی
- کششی
- بحران
- (آوا شناسی) تکیه
- (آوا شناسی) موکد کردن
- (شعر) هجای موکد
- (مجازی) تنش
- اهمیت دادن
- با فشار ادا کردن
- برجسته نمودن
- تاكيد كردن
- تحت فشار قرار دادن
- تنش نازيو
- روان تنش
- فاكتورهاي تنش فيزيكي
- فشار عصبی یا روحی
- مد (accent هم می گویند)
- مشدد کردن
- پسوند: زن (در رابطه با کاری) seamstress یا songstress
- کشش (مقدار نیروی وارده بر واحد سطح)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stress " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
استرس
Stress gives us access to our hearts.
استرس، به ما دسترسی به قلب هامون رو میده.
عباراتی شبیه به "stress" با ترجمه به فارسی
-
استرس سرمایی · تنش سرمایی
-
(آواشناسی) تکیه ی جمله
-
مقاومت به تنش فيزيولوژيكي
-
استرس اسمزی · تنش اسمزی · تنش سديم كلريد · تنش نمك
-
استرس · تنش · تنش نازيو · ديسترس · فاكتورهاي تنش فيزيكي
-
تنش کاربردی
-
(پزشکی) شکستگی تنشی استخوان (به ویژه به خاطر ورزش شدید) · شکستگی تنشی استخوان
-
استرس · تنش · تنش نازيو · ديسترس · فاكتورهاي تنش فيزيكي