ترجمه "string" به فارسی
رشته, زه, نخ بهترین ترجمه های "string" به فارسی هستند.
string
verb
noun
دستور زبان
(countable) A long, thin and flexible structure made from threads twisted together. [..]
-
رشته
nouncomputing: sequence of characters [..]
The one who triggered off this whole string of crimes.
کسي که کل اين رشته جرائم رو شروع کرد.
-
زه
nounlong, thin structure made from twisted threads
like a bass string accidentally plucked in the nocturnal silence.
گویی زه بم ویولنی است که ناگهان در خاموشی شببر آن دست کشیده باشند.
-
نخ
nounMeanwhile we'd no fishing tackle of any kind, not even a pin or a bit of string.
درحالیکه هنوز وسایل ماهیگیری نداشتیم حتی یک سنجاق و یا یک تکه نخ.
-
ترجمه های کمتر
- تار
- وتر
- قطار
- ریسمان
- بند
- ردیف
- کشیدن
- ریسه ای شکل
- سلسله
- زنجیره
- دسته
- بستن
- نیفه
- تنود
- رجه
- رشمه
- ریسمانچه
- زردپی
- سامه
- نخچه
- کاروان
- رده
- (با ریسمان) آویختن
- (با: up) تنش دار کردن
- (بیلیارد) خط آغاز (string line هم می گویند) 2
- (جمع) سازهای زهی ارکستر (و غیره)
- (زیادی)کشیدن
- (ساز زهی را) کوک کردن
- (سیم و غیره) کشیدن
- (عامیانه - معمولا جمع - در قراردادها یا کمک یا اعانه)شرط (شروط)
- (قدیمی) عصب حیوان
- (لوبیا سبز و غیره) نخچه ی نیام را کشیدن 8
- (معماری) رجوع شود به stringcourse 1
- (موسیقی - ساز) زهی
- (ویولن و غیره) سیم
- (کمان و ساززهی) زه
- (گیاه) لیف
- آمودن 4
- آویختن (از دو سو) 0
- به رشته کشیدن
- به ریسمان کشیدن
- تاردار کردن
- تعداد اسبان مسابقه که به یکنفر تعلق دارند
- تنظیم کردن 6
- رج بندی کردن 9
- ردیف کردن
- رشته (علوم رایانه)
- رشته وار پیش رفتن
- رنجیره وار جلو رفتن 1
- زنجیره وار چیدن
- زه دار کردن
- سفت کردن 5
- سیم یا زه انداختن (به ساز و غیره) 3
- طناب کشی
- عصبی کردن 7
- قید و شرط 0
- موافق بودن
- نخ کردن (سوزن و غیره)
- نوازندگان سازهای زهی
- وفق داشتن
- ویژه ی سازهای زهی
- کش دادن
- گروه (به ویژه گروه بازیکنان همتراز)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " string " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "string"
عباراتی شبیه به "string" با ترجمه به فارسی
-
نظریه ریسمان
-
(عامیانه) · (ورزش) رزرو · بازیکن جانشین · درجه دو · دست دوم · دون · دون پایه
-
(عامیانه) عالی · (ورزش) عضو تیم اول (در برابر: بازیکن یدک با عضو تیم دوم) · تراز اول
-
بند پیشبند
-
(موسیقی) ساز زهی · ساز زهی
-
کراوات باریک · کراوات نواری
-
قید و بند
-
بند همیان · ریسمان سر کیسه · نیفه ی انبان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن