ترجمه "stubbly" به فارسی
زبر, نتراشیده, پرمو بهترین ترجمه های "stubbly" به فارسی هستند.
stubbly
adjective
دستور زبان
Having stubble. [..]
-
زبر
he wore a stubbly moustache, and had a cockney accent.
سبیلش زبر و تنک بود و لهجهاش کاکنی.
-
نتراشیده
-
پرمو
-
ترجمه های کمتر
- شبیه کاهبن
- پوشیده از کاهبن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stubbly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stubbly" با ترجمه به فارسی
-
كاشت توام · كاشت درهم · محصولات کلشی · کشت درهم
-
باقیماندههاي گياهي · باقیماندههای محصول زراعی · ته ریش · تهریش · ساقه ی در زمین مانده (پس از درو گندم و غیره) · پوست · پوشال · کاه بن · کاهبن · کلش
-
خیشهای کلشی · گاوآهنهاي کلشی
-
پاكيزهسازي كاهبن · پاکیزهسازی کلش
-
آتشزني كلش
-
باقیماندههاي گياهي · باقیماندههای محصول زراعی · ته ریش · تهریش · ساقه ی در زمین مانده (پس از درو گندم و غیره) · پوست · پوشال · کاه بن · کاهبن · کلش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن