ترجمه "study" به فارسی
درس خواندن, درس, خواندن بهترین ترجمه های "study" به فارسی هستند.
study
Verb
verb
noun
دستور زبان
(usually academic) To revise materials already learned in order to make sure one does not forget them, usually in preparation for an examination. [..]
-
درس خواندن
verbto acquire knowledge [..]
When I met Anka in Bucharest she was studying.
وقتی آنکا را در بخارست ملاقات کردم مشغول درس خواندن بود.
-
درس
nounmental effort to acquire knowledge
She probably studied in France, as she speaks French fluently.
احتمالا فرانسه درس خوانده است که این طور روان فرانسه حرف می زند.
-
خواندن
verbto acquire knowledge [..]
He went to Italy for the purpose of studying music.
او به ایتالیا رفت به قصد خواندن موسیقی.
-
ترجمه های کمتر
- مطاله
- مطاله کردن
- مطالعه
- دیدن
- تحصیل کردن
- بررسی
- تحقیق
- آموزش
- برانداز کردن
- تحصیل
- یادگیری
- پژوهش
- آموختن
- پیشخدمتی
- کوشیدن
- کوشش
- همت
- آموزش دیدن
- اتاق مطالعه
- اتاق کار
- از بر کردن 0
- اندیشه وتفکر
- اندیشیدن 1
- بررسی کردن
- تامل کردن
- تحقیق کردن
- تلمذ کردن
- جد و جهد
- حفظ کردن
- خواندن (با دقت)
- دانش بخصوص
- رجوع شود به etude
- رشته ی تحصیلی
- سعی کردن
- شاخه ی علمی
- عبادت کردن
- مطالعه كردن
- مطالعه کردن
- مورد ملاحظه یا تفکر قرار دادن
- موضوع مورد مطالعه
- یاد گرفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " study " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "study"
عباراتی شبیه به "study" با ترجمه به فارسی
-
علوم ارتباطات
-
بررسی فرآیند کار · کارسنجی
-
مطالعه دشواری کار، خستگی سنجی کار
-
مطالعه مشاهدهای
-
مطالعات پیشرفته
-
پیشخدمتی
-
مطالعه
-
پخش بار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن