ترجمه "stuffed" به فارسی

پر ترجمه "stuffed" به فارسی است.

stuffed adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of stuff. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پر

    adjective noun

    We've been stuffing him with meat and his kidneys are shot.

    ماشکمش رو پر از گوشت کرديم در نتيجه کليه هاش از کار افتادن.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stuffed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stuffed" با ترجمه به فارسی

  • آکندگر · تودلی · عمل چپاندن یا آکندن یا پرخوری کردن · ماده ی که با آن چیزی را پر می کنند (مثلا پنبه برای تشک و پر قو برای بالش یا سبزیجات برای گذاشتن توی شکم مرغ) · پرکنی · گوشت چرخ کرده
  • (مکانیک) کاسه نمد · توپی چرخ · جعبه آب بندی · قاب بلبرینگ
  • او پیش از جلسه یک حیوان رنگآمیزیشده(از حیوانات فوق طبیعی در کتاب قرون وسطی) روی صندلی بیمار قرار داد.
  • (خودمانی) آدم مغرور و خودنما · اهل فیس و افاده
  • آکندگر · تودلی · عمل چپاندن یا آکندن یا پرخوری کردن · ماده ی که با آن چیزی را پر می کنند (مثلا پنبه برای تشک و پر قو برای بالش یا سبزیجات برای گذاشتن توی شکم مرغ) · پرکنی · گوشت چرخ کرده
  • آکندگر · تودلی · عمل چپاندن یا آکندن یا پرخوری کردن · ماده ی که با آن چیزی را پر می کنند (مثلا پنبه برای تشک و پر قو برای بالش یا سبزیجات برای گذاشتن توی شکم مرغ) · پرکنی · گوشت چرخ کرده
  • آکندگر · تودلی · عمل چپاندن یا آکندن یا پرخوری کردن · ماده ی که با آن چیزی را پر می کنند (مثلا پنبه برای تشک و پر قو برای بالش یا سبزیجات برای گذاشتن توی شکم مرغ) · پرکنی · گوشت چرخ کرده
اضافه کردن

ترجمه های "stuffed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه