ترجمه "submiss" به فارسی

فروتن, مطیع, (قدیمی) حقیر بهترین ترجمه های "submiss" به فارسی هستند.

submiss adjective دستور زبان

(obsolete) Submissive. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فروتن

    We've been forced into submissive roles all our lives.

    ما توي تموم زندگيمون مطيع و فروتن بوديم

  • مطیع

    Through repentance we become submissive and obedient to God’s will.

    از طریق توبه ما مطیع و تسلیم به ارادۀ خدا می شویم.

  • (قدیمی) حقیر

  • افتاده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " submiss " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "submiss" با ترجمه به فارسی

  • انقیاد · حلم · فرمانبرداری · فروتنی
  • معرفی سایت به موتور جستجو و فهرست.
  • صف ارسال
  • از روی فرمانبرداری · از روی فروتنی
  • (حقوق) قرارداد ارجاع به حکمیت · اطاعت · انقیاد · تسلیم · تفویض · تقدیم (برای تصویب یا رسیدگی) ارائه · تن در دهی · دادن · رضا · رضایت · ستوهش · سلطه پذیری · عرضه · عمل تسلیم شدن · فروتنی · هر چیزی ارسال یا داده شده (مثلا برای چاپ) · گردن نهی
  • بنده وار · تسلیم · حلیم · رضاوند · سربراه · سلطه پذیر · فروتن · مطیع
  • بنده وار · تسلیم · حلیم · رضاوند · سربراه · سلطه پذیر · فروتن · مطیع
  • (حقوق) قرارداد ارجاع به حکمیت · اطاعت · انقیاد · تسلیم · تفویض · تقدیم (برای تصویب یا رسیدگی) ارائه · تن در دهی · دادن · رضا · رضایت · ستوهش · سلطه پذیری · عرضه · عمل تسلیم شدن · فروتنی · هر چیزی ارسال یا داده شده (مثلا برای چاپ) · گردن نهی
اضافه کردن

ترجمه های "submiss" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه