ترجمه "subordinate" به فارسی
زیردست, فرودست, تابع بهترین ترجمه های "subordinate" به فارسی هستند.
subordinate
adjective
verb
noun
دستور زبان
Placed in a lower class, rank, or position. [..]
-
زیردست
submissive to or controlled by authority
Every subordinate whose work you took credit for.
همه ی زیردست هایی که برای کارشون اعتبار گرفتی.
-
فرودست
submissive to or controlled by authority
-
تابع
nounThere, everything should be subordinated to the shortest road.
در این مورد باید همهچیز تابع کوتاهترین راه باشد.
-
ترجمه های کمتر
- مطیع
- مادون
- مرئوس
- وابسته
- ثانوی
- تسلیم
- تبعی
- رضامند
- فرمانبردار
- موید
- یاور
- (دستور زبان) پیرو
- آدم دون پایه
- آدم زیر دست
- تابع بودن یا کردن
- تحت استیلا
- تحت انقیاد
- تحت انقیاد در آوردن
- تحت سلطه در آوردن
- ثانوی کردن
- دارای بستگی کردن یا شدن
- در مقام یا درجه دوم قرار دادن
- دوم
- دون پایه
- زیر دست
- فرعی کردن
- لگام کردن
- متبوع دانستن
- مهار کردن
- وابسته کردن
- پیرو کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " subordinate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Subordinate
-
مادون
Then he spoke to the inspector as he would have to a subordinate.
بعد انگار دارد با مادون خود حرف میزند،
-
مرئوس
gave directions when his subordinates demanded that of him;
آنگاه که مرئوس ین نیاز داشتند، دستورهایی نیز صادر میکرد.
عباراتی شبیه به "subordinate" با ترجمه به فارسی
-
(دستور زبان) بند وابسته · جمله واره ی فرعی (dependent clause هم می گویند)
-
استان قراتگین
-
(دستور زبان) حروف ربط وابسته ساز (مثلا: if یا as یا so یا when یا although یا subordinate conjunction( )unless هم می گویند)
-
(نادر) استیلا · اطاعت · انتقاد · تابع سازی · فرعی سازی · فرمان برداري · منکوب سازی · وابسته سازی · پیروسازی · پیروی
-
تابع · تابع قراردهنده · حاکی از تابعیت یا زیر دستی
-
تابع
-
تبعیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن