ترجمه "subordinating" به فارسی
تابع ترجمه "subordinating" به فارسی است.
subordinating
verb
Present participle of subordinate. [..]
-
تابع
adjectiveThere, everything should be subordinated to the shortest road.
در این مورد باید همهچیز تابع کوتاهترین راه باشد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " subordinating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "subordinating" با ترجمه به فارسی
-
(دستور زبان) بند وابسته · جمله واره ی فرعی (dependent clause هم می گویند)
-
استان قراتگین
-
(دستور زبان) پیرو · آدم دون پایه · آدم زیر دست · تابع · تابع بودن یا کردن · تبعی · تحت استیلا · تحت انقیاد · تحت انقیاد در آوردن · تحت سلطه در آوردن · تسلیم · ثانوی · ثانوی کردن · دارای بستگی کردن یا شدن · در مقام یا درجه دوم قرار دادن · دوم · دون پایه · رضامند · زیر دست · زیردست · فرعی کردن · فرمانبردار · فرودست · لگام کردن · مادون · متبوع دانستن · مرئوس · مطیع · مهار کردن · موید · وابسته · وابسته کردن · پیرو کردن · یاور
-
(دستور زبان) حروف ربط وابسته ساز (مثلا: if یا as یا so یا when یا although یا subordinate conjunction( )unless هم می گویند)
-
مادون · مرئوس
-
(نادر) استیلا · اطاعت · انتقاد · تابع سازی · فرعی سازی · فرمان برداري · منکوب سازی · وابسته سازی · پیروسازی · پیروی
-
تابع · تابع قراردهنده · حاکی از تابعیت یا زیر دستی
-
تبعیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن