ترجمه "sugared" به فارسی
شکر پاشیده, شکری, شیرین بهترین ترجمه های "sugared" به فارسی هستند.
sugared
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of sugar. [..]
-
شکر پاشیده
-
شکری
adjectiveThen she looks, and you swap my meds with sugar pills.
بعد اون نگاه می کنه و تو دارهامو با قرصای شکری عوض می کنی
-
شیرین
adjectiveHalf past eleven, said Vautrin, dropping a lump of sugar into his coffee.
و ترن، که قهوه خود را شیرین میکرد، گفت: یازده و نیم.
-
ترجمه های کمتر
- شیرینی زده
- قندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sugared " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sugared" با ترجمه به فارسی
-
شکر ذرت (دکستروز که از نشاسته ی ذرت می سازند)
-
شکر افرا · شکر افرا (که از جوشاندن شیره ی افرا به دست می آید)
-
رجوع شود به jaggery · قند خرما
-
(از ریشه ی فارسی یا سانسکریت) · (خودمانی) پول · (در خطاب) عزیزم · (ظرف) شکردان (sugar bowl هم می گویند) · (عامیانه) عزیز · (مانند شکر) متبلور شدن یا کردن · (مخفف) sugar diabetes · استفاده نامشروع · اسکن · باشکر آمیختن · تبدیل به شکر کردن یا شدن 2 · تملق · جونم · جیفه دنیا · خمیر · رجوع شود به sucrose · رجوع شود به sugarcoat 1 · سود · شكر · شكر تصفيهشده · شَکَر · شِکَر · شکر · شکر زدن (به) · شیرین زبانی · شیرین کردن · شیرین کردن 0 · قند · قند (فراورده تجاری) · محبوب · چاپلوسی
-
شربت اینورت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن