ترجمه "sunny" به فارسی
آفتابی, شاد, خوشحال بهترین ترجمه های "sunny" به فارسی هستند.
sunny
adjective
noun
adverb
دستور زبان
Of weather or a day, featuring a lot of sunshine. [..]
-
آفتابی
adjectiveweather, day [..]
It was raining when we left, but by the time we arrived, it was sunny.
وقتی که بیرون آمدیم باران می آمد، اما حدود زمانی که رسیدیم آفتابی بود.
-
شاد
adjective -
خوشحال
adjective
-
ترجمه های کمتر
- روشن
- آفتابگیر
- آفتابسان
- پرآفتاب
- پرنور
- تابناک
- نورانی
- سرحال
- خورشید مانند
- روبه آفتاب
- شاد و خرم
- شوخ و شنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sunny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sunny" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به Sunnite
-
سنی
-
سانی بودلر
-
جنبه ی خوشایندتر هر چیز · جنبه ی شادتر · طرف آفتابگیر · طرف روبه آفتاب
-
هورا
-
تسنن · سنی
-
Sunny Lane
اضافه کردن مثال
اضافه کردن