ترجمه "supporter" به فارسی

حامی, طرفدار, هوادار بهترین ترجمه های "supporter" به فارسی هستند.

supporter noun دستور زبان

Something that supports a structure such as a building. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حامی

    noun

    But Donna's biggest supporter came from an unexpected place.

    اما بزرگترین حامی دونا از یک جای غیر منتظره رسید.

  • طرفدار

    noun

    The golden rule is great. I'm a big supporter of both.

    و قانون طلایی عالی هستند و من طرفدار هردو هستم.

  • هوادار

    Many netizens are supportive, others concerned; below are some excerpts.

    بسیاری از وبگردها هوادار این طرح هستند ولی تعدادی نیز نگاه انتقاد آمیزی به این قضیه دارند.

  • ترجمه های کمتر

    • پشتیبان
    • پشتيبان
    • معلق
    • هواخواه
    • یاور
    • معاون
    • بردست
    • دستیار
    • مدد
    • یاری
    • بازیگر عمده
    • بند جوراب
    • رجوع شود به athletic supporter(jockstrap هم می گویند)
    • شکم بند
    • موجب تعلیق
    • پشتبند (هر وسیله ای که اندام را تقویت یا نگهداری کند)
    • پیش کسوت
    • کش جوراب (garter هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " supporter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Supporter
+ اضافه کردن

"Supporter" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Supporter در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "supporter"

عباراتی شبیه به "supporter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "supporter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه