ترجمه "survive" به فارسی

بودن, زیستن, بازماندن بهترین ترجمه های "survive" به فارسی هستند.

survive verb دستور زبان

(intransitive) Of a person, to continue to live; to remain alive. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بودن

    verb

    Someone has to spread the good news that we survived, I said.

    بالاخره یه نفر باید خبر سالم بودن مارو پخش کنه: گفتم.

  • زیستن

    verb

    We need to learn a new set of rules in order to discover how to be happy and survive emotionally intact into the 21st Century.

    در آغاز قرن ۲۱ نیازمندیـم که برای کشف راههای شـاد و خوشبخت زیستن قوانین جدیدی بیاموزیم.

  • بازماندن

  • ترجمه های کمتر

    • پایستن
    • بقا یافتن
    • به جاماندن
    • به درازا کشیدن
    • به زندگی ادامه دادن
    • بیشتر زنده ماندن
    • بیشتر عمر کردن
    • جان به در بردن
    • دوام آوردن
    • دوام داشتن
    • دوام کردن
    • زنده ماندن
    • زیست کردن
    • طول کشیدن
    • موجود بودن
    • وجود داشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " survive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "survive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "survive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه