ترجمه "swear" به فارسی

سوگند خوردن, دشنام دادن, سوگند بهترین ترجمه های "swear" به فارسی هستند.

swear adjective verb noun دستور زبان

A swearword. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوگند خوردن

    to take an oath

  • دشنام دادن

    to curse, to use offensive language

    It's no use swearing at me for missing the committee last night;

    دشنام دادن به من به خاطر غیبت در جلسه دیشب کمیته بی فایده است.

  • سوگند

    noun

    I swear, man is weaker and baser by nature than Thou hast believed him!

    سوگند یاد میکنم که انسان خیلی ناتوانتر و پستتر از آنست که تو میپنداشتی.

  • ترجمه های کمتر

    • عهد
    • سوگند دادن
    • فحش دادن
    • قسم دادن
    • ناسزاگفتن
    • (در دادگاه - با ادای سوگند) شهادت دادن
    • (سرچیزهای جزئی) به انجیل یا مقدسات قسم خوردن
    • اعتماد کردن
    • با اطمینان گفتن
    • بحق دانستن
    • خلع کردن
    • عزل نمودن
    • عهد کردن
    • قسم خوردن
    • قول شرف دادن
    • لعنت کردن
    • متعجب شدن
    • مراسم تحلیف را اجرا کردن
    • معزول کردن
    • کفر گفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swear " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "swear" با ترجمه به فارسی

  • فحش
  • سوگند انجام کاری تا پای جان/مرگ
  • به جان خودم، به جان خودم سوگند
  • اشباعی · تکمیل کننده · فحش · قسم دروغ
  • اشباعی · تکمیل کننده · فحش · قسم دروغ
  • اشباعی · تکمیل کننده · فحش · قسم دروغ
  • اشباعی · تکمیل کننده · فحش · قسم دروغ
اضافه کردن

ترجمه های "swear" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه