ترجمه "swearing" به فارسی
اشباعی, تکمیل کننده, فحش بهترین ترجمه های "swearing" به فارسی هستند.
swearing
noun
verb
دستور زبان
Present participle of swear. [..]
-
اشباعی
noun -
تکمیل کننده
noun -
فحش
nounThe coachman took to whistling and swearing at his horses.
کالسکهچی چون چنین دید به سوت زدن و فحش دادن به اسبهایش پرداخت.
-
قسم دروغ
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " swearing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "swearing" با ترجمه به فارسی
-
فحش
-
(در دادگاه - با ادای سوگند) شهادت دادن · (سرچیزهای جزئی) به انجیل یا مقدسات قسم خوردن · اعتماد کردن · با اطمینان گفتن · بحق دانستن · خلع کردن · دشنام دادن · سوگند · سوگند خوردن · سوگند دادن · عزل نمودن · عهد · عهد کردن · فحش دادن · قسم خوردن · قسم دادن · قول شرف دادن · لعنت کردن · متعجب شدن · مراسم تحلیف را اجرا کردن · معزول کردن · ناسزاگفتن · کفر گفتن
-
سوگند انجام کاری تا پای جان/مرگ
-
به جان خودم، به جان خودم سوگند
-
(در دادگاه - با ادای سوگند) شهادت دادن · (سرچیزهای جزئی) به انجیل یا مقدسات قسم خوردن · اعتماد کردن · با اطمینان گفتن · بحق دانستن · خلع کردن · دشنام دادن · سوگند · سوگند خوردن · سوگند دادن · عزل نمودن · عهد · عهد کردن · فحش دادن · قسم خوردن · قسم دادن · قول شرف دادن · لعنت کردن · متعجب شدن · مراسم تحلیف را اجرا کردن · معزول کردن · ناسزاگفتن · کفر گفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن