ترجمه "sweat" به فارسی
عرق, خوی, عرق کردن بهترین ترجمه های "sweat" به فارسی هستند.
(physiology) Fluid that exits the body through pores in the skin usually due to physical stress and/or high temperature for the purpose of regulating body temperature and removing certain compounds from the circulation. [..]
-
عرق
nounfluid that exits the body through pores
It was as if we were too feverish to work, we only sweated and waited.
ما در تب و تاب کار، عرق میریختیم و منتظر بودیم.
-
خوی
nounfluid that exits the body through pores
Sabine turned cold, the sweat broke out on her brow, she leaned towards Christophe....
ساب ین خوی کرده و سرد، رو به کریستف خم شده بود ...
-
عرق کردن
verbto emit sweat
His hand was sweating against the grip of Elder's gun.
دستهایش در اثر تماس با اسلحه عرق کرده بود.
-
ترجمه های کمتر
- نگرانی
- عرق ریزی
- مشقت
- تعریق
- ژف
- دلواپسی
- کارسخت
- رنجبری
- کوشش
- گرمی
- لحیم
- تراویدن
- خویاندن
- خوییدن
- دلریشی
- زهاندن
- زهه
- زهیدن
- عرقکردن
- کارشدید
- ثقل
- (برای جداسازی فلزات زود گداز مواد کانی) گرما دادن
- (به طریق آنزیمی) به عمل آوردن
- (به ویژه برگ تنباکو) تخمیر شدن یا کردن
- (جمع) جامه ورزش
- (دو فلز را به هم) جوش دادن
- (عامیانه - باشکنجه یا استنطاق های طولانی و غیره) اطلاعات در کشیدن
- (عامیانه) نگران بودن
- (لباس) عرق گیر (sweat suit هم می گویند) 8
- (مانند زهاب) جاری شدن
- آبدانه (به ویژه آبدانه هایی که مثلا پشت لیوان آب یخ یا در زمستان روی شیشه پنجره جمع می شود)
- آبدانه (یا ژفدانه) دار شدن
- استثمار کردن
- اعمال زور
- انتظار 6
- برگدازی کردن 0
- به حرف زدن وادار کردن
- به عرق ریزی انداختن (در اثر تقلا یا دارو و غیره)
- به کار سخت واداشتن
- بهره کشی کردن 2
- تاس کباب
- تراوش کردن
- ترشح کردن
- تعریق کردن
- تلاش سخت
- تلاش کردن
- تن خیسه
- جان - کنی
- جان کندن
- خوی آوردن
- خویش 5
- دانه های آب (روی چیزی) پیدا شدن
- دچار دلواپسی یا دردمندی شدن
- رجوع شود به sudorific
- رنجبری کردن
- زحمت کشی
- سخت کار کردن (و عرق ریختن)
- عرق بدن
- عرق ریختن
- مقر کردن 3
- همجوش کردن 1
- ژف انگیزی کردن
- ژف کردن
- ژفدانه 4
- کارشاق 7
- کد یمین
- گداز تفریقی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sweat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sweat"
عباراتی شبیه به "sweat" با ترجمه به فارسی
-
غرق در عرق، عرق ریزان
-
ارزش اضافی که از این راه ایجاد می شود · کار و زحمت که صرف بهسازی منزل یا محل کسب می شود
-
جامه ی عرقگیر · جامه ی ژفگیر (به شلوار آن می گویند: sweat pants - به پیراهن و شلوار sweat suit هم می گویند) · پیراهن ورزش
-
غدد جلدي · غدد سباسه · غدد عرق · غدد عطري · غدد پوست
-
(سده های 51 و 61 در اروپا) بیماری تب و عرق ریزی مهلک
-
تعریق شبانه
-
کارگر ارزان
-
(امریکا) وابسته به خانه های متعلق به شهرداری که مجانی کرایه می دهند به شرط آنکه مستاجر تعمیرات لازم را خودش انجام بدهد