ترجمه "sweated" به فارسی

خوی ریخته, خیس عرق, عرق کرده بهترین ترجمه های "sweated" به فارسی هستند.

sweated adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of sweat. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوی ریخته

  • خیس عرق

    So they started, and I lit out, all in a cold sweat, and scrambled forward.

    آنها راه افتادند و منم زدم به در و تنم خیس عرق شده بود.

  • عرق کرده

    His hand was sweating against the grip of Elder's gun.

    دستهایش در اثر تماس با اسلحه عرق کرده بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sweated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sweated" با ترجمه به فارسی

  • غرق در عرق، عرق ریزان
  • ارزش اضافی که از این راه ایجاد می شود · کار و زحمت که صرف بهسازی منزل یا محل کسب می شود
  • جامه ی عرقگیر · جامه ی ژفگیر (به شلوار آن می گویند: sweat pants - به پیراهن و شلوار sweat suit هم می گویند) · پیراهن ورزش
  • غدد جلدي · غدد سباسه · غدد عرق · غدد عطري · غدد پوست
  • (برای جداسازی فلزات زود گداز مواد کانی) گرما دادن · (به طریق آنزیمی) به عمل آوردن · (به ویژه برگ تنباکو) تخمیر شدن یا کردن · (جمع) جامه ورزش · (دو فلز را به هم) جوش دادن · (عامیانه - باشکنجه یا استنطاق های طولانی و غیره) اطلاعات در کشیدن · (عامیانه) نگران بودن · (لباس) عرق گیر (sweat suit هم می گویند) 8 · (مانند زهاب) جاری شدن · آبدانه (به ویژه آبدانه هایی که مثلا پشت لیوان آب یخ یا در زمستان روی شیشه پنجره جمع می شود) · آبدانه (یا ژفدانه) دار شدن · استثمار کردن · اعمال زور · انتظار 6 · برگدازی کردن 0 · به حرف زدن وادار کردن · به عرق ریزی انداختن (در اثر تقلا یا دارو و غیره) · به کار سخت واداشتن · بهره کشی کردن 2 · تاس کباب · تراوش کردن · تراویدن · ترشح کردن · تعریق · تعریق کردن · تلاش سخت · تلاش کردن · تن خیسه · ثقل · جان - کنی · جان کندن · خوی · خوی آوردن · خویاندن · خویش 5 · خوییدن · دانه های آب (روی چیزی) پیدا شدن · دلریشی · دلواپسی · دچار دلواپسی یا دردمندی شدن · رجوع شود به sudorific · رنجبری · رنجبری کردن · زحمت کشی · زهاندن · زهه · زهیدن · سخت کار کردن (و عرق ریختن) · عرق · عرق بدن · عرق ریختن · عرق ریزی · عرق کردن · عرقکردن · لحیم · مشقت · مقر کردن 3 · نگرانی · همجوش کردن 1 · ژف · ژف انگیزی کردن · ژف کردن · ژفدانه 4 · کارسخت · کارشاق 7 · کارشدید · کد یمین · کوشش · گداز تفریقی کردن · گرمی
  • تعریق شبانه
  • کارگر ارزان
اضافه کردن

ترجمه های "sweated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه