ترجمه "sweeping" به فارسی

کلی, فراگیر, گسترده بهترین ترجمه های "sweeping" به فارسی هستند.

sweeping adjective noun verb دستور زبان

Present participle of sweep. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلی

    There's a lot of cooking, a lot of sweeping

    باید در داخل خانه کلی پخت و پز و جاروکشی و نظافت انجام بدهی.

  • فراگیر

    adjective

    He made a sweeping, grandiose gesture with his hands.

    دستهای خود را به طرزی نمایشی و فراگیر تاب داد.

  • گسترده

    adjective

    and the heavy folds of his white festival mantle sweeping down over the red carpet.

    و چینهای بزرگ ردای سفید و رسمیاش بر روی فرش سرخرنگ گسترده شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • اساسی
    • خاکروبه
    • سرسری
    • (با تداعی منفی) نسنجیده
    • (جمع) هرچیز جارو شده
    • (قوس) دراز
    • بنیان کن
    • بی استثنا
    • رجوع شود به sweep
    • رفته ها
    • همه سویه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sweeping " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sweeping" با ترجمه به فارسی

  • (آسیاب بادی) پره · (با آتش مسلسل و غیره) درو کردن · (با حرکت تند و سرتاسری) درکشیدن · (با هر چیز جارو مانند) زدودن · (برای یافتن چیزی ته رود خانه و غیره) را با تور و قلاب جستجوکردن · (در ترکیب)- روب 2 · (در سرتاسر) با سرعت حرکت کردن · (فیزیک) جاروب الکترونیکی · (قایق) پاروی بلند 9 · (مثل هنگام جارو کردن به طور سرتاسری) حرکت دادن · (معمولا جمع) چیزهای جارو شده · (مین های دریا و غیره را) گرد آوری کردن · (هر چیزی) کشیدن · آشفته کردن · اهرم یا دیرک که با آن سطل آب را از چاه بالا می کشند · با امتیاز یا رای بسیار (مسابقه یا انتخابات و غیره را) بردن · بادبان 0 · بردن · تجسس کردن · تمیز کردن · جارو کردن · جاروب کردن · جاروزنی · جستجوی کامل، گشتن کامل · حرکت جاروب وار · حرکت قوس دار 3 · خاکروبه (sweepings هم می گویند) 8 · در تیررس · در معرض 5 · در چشم انداز (چیزی) · درآوردن · رجوع شود به chimney sweep 7 · رجوع شود به sweepstakes 1 · رساندن 0 · رفت و روب · رفتن · روبش · روبیدن · رُفتن · ضربه ی ناشی از حرکت جاروب وار یا چپ راست 4 · عرصه 6 · عمل جارو کردن · قوس زدن · مالیدن · مین روبی کردن · نابود کردن · وجب کردن · ولتاژ پراکنش 2 · پاک کردن · پس زدن · پل بستن · پهنه · پویش. حرکت و فعالیت پی گیر در جستجوی چیزی . · پیروزی شایان · پیچاپیچ رفتن 1 · چپ راست روی · کلیه ی مسابقات را بردن (بدون باخت) · کنارزدن · گذشتن · گرفتار کردن · گستره · گشتن · گشتن، جوئیدن
  • پنجره های کشویی
  • آشفته کردن · شامل بودن · عقیده داشتن به · گرفتار کردن
  • (ساعت) عقربه ی دقیقه شمار (second hand هم می گویند) · عقربه ثانیه شمار
  • الگوریتم پاکسازی خطی
  • منکوب کردن
  • زباله
  • عقربه ثانیه شمار
اضافه کردن

ترجمه های "sweeping" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه