ترجمه "sword" به فارسی
شمشیر, آهن, تیغ بهترین ترجمه های "sword" به فارسی هستند.
(weaponry) A long-bladed weapon having a handle and sometimes a hilt and designed to stab, cut or slash. [..]
-
شمشیر
nounweapon [..]
The Pope has seized territories and an earthly throne, and has held them with the sword.
پاپ سرزمین وسیعی را تصاحب نموده و یک حاکمیت موقتی بدست آورده و شمشیر به کمر بسته است.
-
آهن
nounand then, senora, we shall convert our swords into plough shares and grow rich.
و بعد سینیورا، و بعد سینیورا می توانیم شمشیرهامان را به تیغه های گاو آهن تبدیل کنیم و ثروتمند شویم.
-
تیغ
nounOut of doubt, out of dark to the day's rising I came singing in the sun, sword unsheathing.
از میان تردید، از دل تاریکی تا دمیدن صبح، در آفتاب سرودخوان آمدم، تیغ از نیام برکشیده.
-
ترجمه های کمتر
- جنگ
- زور
- ارتش
- سیف
- (مجازی) قدرت
- حرفه ی ارتشی
- فن جنگ
- نیروی نظامی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sword " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sword"
عباراتی شبیه به "sword" با ترجمه به فارسی
-
تیغ دو لبه · شمشير دو لب
-
نیمچه. [چ َ]. (ا. فا). شمشیر کوتاه، تفنگ کوتاه (رشیدی) (جهانگیری) (آنندراج ) (برهان قاطع نیمچه) (جوامع الحکایات از فرهنگ فارسی معین). در انگلیسی: boarding sword, cutlass short, broad sabr
-
کتانا
-
علف شمشیری
-
شمشیر کوتاه (که مانند سرنیزه بر تفنگ سوار می شود)
-
رقص شمشیر
-
شمشیر آسمانی
-
عصای شمشیری · عصایی که در درون آن شمشیر نهفته است