ترجمه "synchronicity" به فارسی

همزمانی, مقارنه, همرخدادی بهترین ترجمه های "synchronicity" به فارسی هستند.

synchronicity noun دستور زبان

(uncountable) The state of being synchronous or simultaneous. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همزمانی

    noun

    پدیده روی دادن رخدادهای بدون دلیل علّی ولی معنیدار که توسط کارل گوستاو یونگ شرح داده شد

  • مقارنه

  • همرخدادی

  • ترجمه های کمتر

    • همگامی
    • ایجاد همزمانی
    • هم زمانی
    • هم هنگامی
    • هم وقتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " synchronicity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "synchronicity" با ترجمه به فارسی

  • همزمان سازی
  • زبان شناسی ایستا · زبان شناسی همزمانی
  • همزمان سازی EdgeSync
  • (وابسته به وضع زبان یا رسوم و غیره در زمان معین بدون درنظر - گیری سوابق تاریخی) همزمان سنجی · ایستاسنجی · رجوع شود به synchronous
  • رجوع شود به synchronous
  • (موتور و غیره که سرعت آن با بسامد جریان مدار تناسب کامل دارد) موتور همزمان · ماشین همزمان
  • همزمانی جریانهای نقدی
  • مدار خورشیدآهنگ
اضافه کردن

ترجمه های "synchronicity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه