ترجمه "synchrony" به فارسی

همزمانی, همگاهی, ایجاد همزمانی بهترین ترجمه های "synchrony" به فارسی هستند.

synchrony noun دستور زبان

synchronicity, the state of two or more events occurring at the same time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همزمانی

    noun

    considering a language without taking its history into account

  • همگاهی

  • ایجاد همزمانی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • هم رخدادی
    • هم زمانی
    • هم وقتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " synchrony " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "synchrony" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه