ترجمه "tackle" به فارسی
ابزار, لوازم, گرفتن بهترین ترجمه های "tackle" به فارسی هستند.
tackle
verb
noun
دستور زبان
(nautical) A system of ropes and blocks used to increase the force applied to the free end of the rope. [..]
-
ابزار
nounHe has carried with him a light tackle called a whip
ابزار سبک وزنی همراه دارد که تازیانه نامیده میشود
-
لوازم
nounthe games shop, with its cricket bats, fishing tackle, tennis rackets, and footballs;
مغازههای لوازم ورزشی و شکار، با چوبهای بازی کریکت، لوازم ماهی گری، راکتهای تنیس، فوتبال؛
-
گرفتن
verbSo to the country of the Last of the Mohicans, and there we'll tackle the grammar at once, Grusha and I.
ما به آنجا نزد موهیکانها خواهیم رفت و بی درنگ گروچنکا و من به یاد گرفتن دستور زبان انگلیسی خواهیم پرداخت.
-
ترجمه های کمتر
- تکل
- بالابر
- مقابله، مواجهه، رویاروئی، ایستادگی، مهار کردن، گرفتن، سد راه حرکت فوتبالیست رقیب شدن
- اسباب
- وسیله
- گلاویزی
- (اسب) مهارکردن
- (به ویژه در کشتی) طناب و قرقره
- (دستگاه) بالاکش
- (فوتبال امریکایی و راگبی و غیره) تکل
- (فوتبال امریکایی و غیره) تکل کردن
- (فوتبال امریکایی) هریک از دو بازیکن مجاور گوشه
- از عهده بر آمدن
- از پس چیزی بر آمدن 0
- با طناب و قرقره بستن
- بر آویختن
- بر آویزی
- به عهده گرفتن
- زین و برگ کردن
- طناب و بادبان ها و قرقره های کشتی
- محکم چسبیدن
- پرداختن به
- گلاویز شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tackle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tackle" با ترجمه به فارسی
-
لنگر
-
کار مشکلی را انجام دادن
-
ابزار ماهی گیری
-
بالابر دو چرخی · چرخ و طناب مضاعف
-
طناب و قرقره · قرقره و زنجیر (وسیله ی بلند کردن یا کشیدن بار سنگین که مرکب است از یک یا چند قرقره و طناب یا سیم)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن