ترجمه "tattooing" به فارسی
خال کوبی, خالكوبي, علامتگذاري بهترین ترجمه های "tattooing" به فارسی هستند.
tattooing
noun
verb
دستور زبان
The act of beating out a rhythm on a drum [..]
-
خال کوبی
nounThere are letters tattooed on his knuckles, but I can't read them from here.
روی بندهای انگشتهایش، حروفی را خال کوبی کرده است، اما من از این فاصله نمیتوانم آنها را بخوانم.
-
خالكوبي
Their tattoos indicated an affiliation with a drug cartel.
خالكوبي نشون ميده كه يه وابستگي به اتحاديه ي مواد دارن.
-
علامتگذاري
-
ترجمه های کمتر
- نشانهگذاری
- نشانگذاري
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tattooing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tattooing" با ترجمه به فارسی
-
ضرب گرفتن تند و با حالت عصبی (با انگشتان دست یا با کوفتن پا)
-
(ارتش) · (انگلیس) سان و نمایش نظامی · (روی طبل یا میز و غیره) رنگ گیری · (روی پوست بدن) خالکوبی کردن · تتو · خال سوزنی · خال کوبی · خال کوبیدن · خالکوبی · دستور بازگشت به خوابگاه · رنگ گرفتن · طبل زنی مداوم · فرمان جمع · فرمان خاموشی (با زدن شیپور یا طبل) · کبودی · کبودی زدن
-
هنرمند تاتو
-
(ارتش) · (انگلیس) سان و نمایش نظامی · (روی طبل یا میز و غیره) رنگ گیری · (روی پوست بدن) خالکوبی کردن · تتو · خال سوزنی · خال کوبی · خال کوبیدن · خالکوبی · دستور بازگشت به خوابگاه · رنگ گرفتن · طبل زنی مداوم · فرمان جمع · فرمان خاموشی (با زدن شیپور یا طبل) · کبودی · کبودی زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن