ترجمه "taunting" به فارسی
طعن, سرزنش بهترین ترجمه های "taunting" به فارسی هستند.
taunting
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of taunt. [..]
-
طعن
noun -
سرزنش
nounI've been taunted my whole life because of your father.
من تمام زندگيم رو بخاطر پدرت سرزنش شدم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " taunting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "taunting" با ترجمه به فارسی
-
(دکل کشتی) بسیار بلند · تمسخر · سر به سر کسی گذاشتن · سرزنش · سرزنش کردن · شماتت کردن · طعنه · طعنه زدن · متلک · متلک گفتن · مسخره کردن · مچل سازی · مچل کردن · پاپی شدن · کفری کردن · کنایه
-
(دکل کشتی) بسیار بلند · تمسخر · سر به سر کسی گذاشتن · سرزنش · سرزنش کردن · شماتت کردن · طعنه · طعنه زدن · متلک · متلک گفتن · مسخره کردن · مچل سازی · مچل کردن · پاپی شدن · کفری کردن · کنایه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن