ترجمه "taxi" به فارسی

تاکسی, خودروی, (مخفف : taxicab) بهترین ترجمه های "taxi" به فارسی هستند.

taxi verb noun دستور زبان

A vehicle that may be hired for single journeys by members of the public, driven by a taxi driver. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاکسی

    noun

    vehicle [..]

    He raised his hand to stop a taxi.

    او دستش را بالا برد تا تاکسی را متوقف کند.

  • خودروی

    noun
  • (مخفف : taxicab)

  • ترجمه های کمتر

    • (هواپیما) تاکسی کردن
    • با تاکسی رفتن
    • تا کسی
    • تاکسی گرفتن
    • روی زمین یا آب حرکت کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " taxi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "taxi"

عباراتی شبیه به "taxi" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا) شخصی که در کاباره ها و غیره در مقابل اجرت با مشتری می رقصد
  • (جراحی - جا اندازی عضو بدون بریدن و بخیه زنی)جا اندازی · (زیست شناسی) آرایش · (یونان باستان) گروه سربازان · - آرایی · - پیرایی · آرایش · آرایگی · آرایگیها · بازکنش · جوخه · پسوند: ترتیب
  • رانندهٔ تاکسی
  • راننده تاکسی
  • (فوتبال حرفه ای امریکایی) بازیکنان رزرو
  • ایستگاه تاکسی ( taxi rank هم می گویند)
  • توقفگاه تاکسی
  • تاکسی دریایی
اضافه کردن

ترجمه های "taxi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه