ترجمه "teach" به فارسی
درس دادن, یاد دادن, آموزش بهترین ترجمه های "teach" به فارسی هستند.
(obsolete, transitive) To show (someone) the way; to guide, conduct. [..]
-
درس دادن
verbto pass on knowledge [..]
Do you think that my way of teaching is wrong?
آیا فکر میکنی که روش درس دادن من اشتباه است؟
-
یاد دادن
verbto pass on knowledge
I'm not here to teach you how to do it.
من برای یاد دادن این طلسم اینجا نیومدهم.
-
آموزش
nounThey want to teach me about my destiny.
آنها ميخواهند به من درباره سرنوشتم آموزش دهند.
-
ترجمه های کمتر
- آموختن
- تعلیم دادن
- معلمی کردن
- آموزاندن
- (اصول اخلاقی و غیره) توصیه کردن
- (در کلاس یا مدرسه) درس دادن
- آموزگاری کردن
- تدریس کردن
- درس عبرت دادن
- پند دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " teach " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(slang) Nickname for a teacher. [..]
"Teach" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Teach در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "teach"
عباراتی شبیه به "teach" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - آموزش) تدریس گروهی
-
(دانشسرای عالی) تدریس عملی
-
تدریس از راه دور · روشهای تدریس
-
برنامه آموزش روابط انسانی کار
-
دستیار آموزشی
-
(امریکا) جلسه ی بحث و سخنرانی غیر رسمی (که معمولا توسط دانشجویان و درباره ی مطالب حاد روز برگزار می شود) · بحث علمی دانشجویی · نشست آموزشی
-
آموزش · آموزه · آموزگاری · اموزش · تدریس · تربیت · تعلیم · تعلیمات · حرفه ی آموزش و پرورش · حکم · دستور خدا · فن تعلیم · قاعده اخلاقی · معلمی · پند
-
آموزگر · ماشین آموزش (کامپیوتر و غیره که تدریس می کند و تمرین می دهد و اصلاح می کند)